یازدهمین ماه زندگیت
یسنا گلی مامان، یازده ماهگیت مبارک .
فرشته کوچولوی ما چیزی دیگه به تولد یکسالگیت نمونده . خیلی زود گذشت ، همش پیش خودم به پارسال این موقع فکر میکردم که روز شمارمون شروع شده بود....
فدات بشم مامان این ماه یه خورده ماه سختی بود ،آخه دندونای بالایی بیرون نمیزنه و شما خیلی کلافه هستی.همش می خوای تو بغل خودم باشی و دیگه همش بهونه میاری و غر میزنی.
نگران شدیم بردیمت پیش دکتر و گفتش که مشکل خاصی نیست ولی واسه این که خیالمون راحت بشه واست یه آمایش نوشت.
داریم واسه تولدت برنامه ریزی میکنیم و هنوزم تصمیم نگرفتیم که یه تولد خودمونی بگیریم یا اینکه یه جشن بزرگ
ا
، داریم دنبال یه تم خوشگلم میگردیم ،ولی انتخاب خیلی سخته
ماشالله حسابی بازیگوش هستی و الان راحت کلاغ پر رو بازی میکنی.
علاقه زیادی به خوردن کاغذ و دستمال کاغذی داری 
یه شبم با باباحاجینا و عمه و عمواینا رفتیم باغ پردیس که عکسش رو برات میزارم عشقممممم
راستی الان تو خونه راه میری به من میگی مامانییییییییییی
کم دلبری کن عروسکم



یازدهمین ماه زندگیت 
